دگم به قلم آیناز تابش
پارت هشتم :
صورت دلون را خشم فرا گرفت. از شدت عصبانیت نفس نفس میزد و عرق کرده بود. پرخاشگرانه به سویم آمد و گفت گور خودم و کفرگوییهایم را از کتابخانهاش گم کنم. اخم کردم. چقدر تلخ بود که دیگر نمیتوانستم کلماتش را بشنوم. بدون حرف از آنجا خارج شدم؛ اما چند دقی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...
ستایش
0خوندنش حس عجیبی بهم میده انگار که تفکراتمو ینفر تو یه کتاب جمع اوری کرده😂